تبلیغات
ΔΨ!!!...Exotic Stories...!!!ΨΔ - 1/☼ºρrinCeSs Spellº☼


ΔΨ!!!...Exotic Stories...!!!ΨΔ

♥☺온유♥키♥ 난 널 사랑해☺♥

سلام...خوبید خوشید؟؟؟اومدم با پارته اول برید بوخونید و نظر بدییییید...


این عکسه منه تو داستان
حالا بعدا خودتون متوجه میشید!

اینم عکسه اون جادوگره عوضیه که مارو به این حال و روز در آورده!


کیم بام:بالاخره واسه چند روز اومدیم استراحت...از شررره درس خوندنم راحتیم!
اونیو:تنبل!!!هه هه هه...
-هرهرهرررر!!!
دونگهه:اینجا خیلی هواش خوبه...بیاین همین جا چادرمونو بزنیم.
تمین:نه اینجا پراز موجوداته ریز میزه که من ازشون متنفرررم!بیاین بریم یه جای دیگه.
کیبوم:آره...تازه شبا هم ممکنه با حیوانات عجیبو قریب رو به رو بشیم.......
مینهو:حالا مگه چند روز اینجاییم؟ فقط 2-3 روز....
تمین:حالا هر چقدر...توی همین 2-3 روز میتونه خیلی اتفاقات واسمون بیفته.
اونیو:خیلی خب دیگه بس کنین...همین جا میمونیم اگه بد بود جامونو تغییر میدیم.
دونگهه:آره اینجا هواش خیلی خوبه...فعلا این از همه چی مهم تره چون ما اومدیم هوای تازه تنفس کنیم و حالمون جا بیاد...بقیه شو بیخیااااااااااال^^
خلاصه پسرا چادرشونو همون جا درست کردن و نشستن توش و شروع کردن به خوردن چیزایی که با خودشون برده بودن که یه صدایی توجه شونو به خودش جلب کرد!
نگین:من خسته شدم...الان یه مدت خیلی طولانیه که این شکلی هستیم.من میخوام برگردم به قبلنا!وقتی که توی قصر بودیم و خوش میگذروندیم.
نسیم:نگین...ناراحت نباش!یه چیزی بهم میگه که ما نجات پیدا میکنیم.
-ولی یه چیزی هم به من میگه که ما نجات پیدا نمیکنیم!
مهسا:نگین بس کن!با این حرفا مارو هم ناامید میکنی!
ماری:مهسا راست میگه...نگین امیدوار باش.
همون موقع پسرا از توی چادرشون اومدن بیرون تا ببینن که اینا صدای کی ان و فقط چندتا قورباغه رو روی زمین دیدن...قورباغه ها با دیدن پسرا رفتن پشت درخت...فقط یه قورباغه همون جا روی زمین مونده بود و معلوم بود که خوابش برده...ماری با دیدن مهشاد که خوابش برده بود از پشت درخت اومد و بیرون و مهشاد رو به زور با خودش برد پشت درخت!
پسرا با دیدن قورباغه ها تعجب کرده بودن!!!!!!یکم به دور و ورشون نگاه کردن بلکه چندتا دختر رو پیدا کنن ولی به جز اون چندتا قورباغه کسه دیگه ای اونجا نبود!
کیبوم:پس اون صداها از کجا میومد؟
اونیو:حتما صدای اون قورباغه ها بوده!ههههههه ههههههه ههههههههههه....و شروع کرد به خندیدن!
پسرا هم همراه با اونیو زدن زیره خنده!
دخترا که از حرفای پسرا عصبانی شده بودن از پشت درخت اومدن بیرون و رو به روی پسرا ایستادن.
پسرا با دیدن اونا خندشون قطع شد!
آزیتا:یاااااااااا!!!به چی میخندین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پسرا با شنیدن صدای آزیتا تعجب کردن!باورشون نمیشد که یه قورباغه بتونه حرف بزنه!جیغ زدن و رفتن توی چادرشون و زیپه چادر رو هم بالا کشیدن!
این بار دخترا زدن زیره خنده!
ماری هنوز سعی داشت مهشاد رو از خواب بیدار کنه و بالاخره مهشاد از خواب بیدار شد...
مهشاد:اهههههههه......اگه گذاشتی من بخوابم!
ماری:چقدر میخوابی؟اههههههههه.........بسه دیگه.
-خوابم میاد!
-اااااااااااااااا!!!
-هااااااااااااا؟
-.........
مهسا:بیاین بیرون ترسوهاااااا!!!یعنی ما انقدر زشتیم؟نسیم؟؟؟من چه شکلی ام؟
نسیم:زشت!!!!!!!!خیلی زشتتتت!
-جدا؟
-اوهوم!تو هم همین طور!
بعد دخترا با هم زدن زیره گریه...
پسرا بعد از یه مدت که دیدن گریه ی دخترا بند نمیاد از توی چادرشون آروم آروم اومدن بیرون و به قورباغه ها که همون دخترا بودن خیره شدن!فکر میکردن دارن خواب میبینن!
دونگهه:ی..ی..یعنی واقعا این صداهای قشنگ از این قورباغه ها میاد بیرون؟
اونیو:فکر نکنم!
تمین:وایییییییییییییی...زده به سرمون یا اینا واقعی ان؟
مینهو رفت جلو و یکی از قورباغه هارو گرفت توی دستشو بلندش کرد...
نسیم:هوی!ولم کن!
مینهو با شنیدن صدای نسیم ترسید و قورباغه رو یهو ول کرد سر زمین و نسیم افتاد سره زمین و گفت:آخخخخخخخخخ!!!آی کمرممممم!!!آییییییییییییییییییییییییییییییییییی...
مهشاد:هووووووووووو!!!مگه با الاغ سرو کار داری؟
نسیم:آییییییی....بابا یه بلا نسبتی!چیزی........همین جوری میگی الاغ؟!؟
-آهان....خب بلا نسبت!
مینهو:................
ماری:شما نمیخواید هیچ حرفی بزنید؟
دونگهه:یعنی شما واقعا حرف میزنید؟
نگین:اگه میخواین از همه چی سر در بیارید باید به داستانمون گوش بدید........پس خوب گوش بدید........و هرکدومشون شروع کردن به تیکه تیکه تعریف کردن اتفاقاتی که واسشون افتاده بود...
-------------------------------------------
شاه:از قصر من گمشو بیرون عجوزه!!!
جادوگر:هاهاهاهاهاااااا! تازگیا خیلی شجاع شدی! ولی این به ضررته!بهت قول میدم که پشیمون میشی.
-دیگه پشیمونی برای من وجود نداره!هربلایی میخوای سر من بیار من دیگه دارم میمیرم.
-هه! آخه مرده پیری مثل تو به چه درده من میخوره.........وقتی پرنسس هایی به این زیبایی...
-خفه شو!!!حق نداری اسم اونا رو بیاری.....اگه بلایی سر دخترام بیاری اون وقت دیگه....
-ههه!!!داری منو تهدید میکنی؟ آفرین...خیلی شجاع شدی.
شاه که عصبانی شده بود از سر تخت پادشاهیش بلند شد و به سمت جادوگر رفت که جادوگر یهو غیب شد!
شاه ناراحت نشست سر تخت و به فکر دخترای بیچاره ش بود که قراره چه اتفاقی واسه ی اونا بیفته....
-----------
همون موقع دخترا توی اتاقشون بودن و آماده ی خوابیدن شده بودن که یهو جادوگر توی اتاقشون ظاهر شد...
دخترا ترسیدن و جیغ زدن...
نگین:تو اینجا چیکار میکنیییییییییی؟
جادوگر:اومدم چون کارتون دارم.
دخترا با ترس و لرز گفتن:چیکاررررر؟
مهشاد:تو میدونی که ما ازت متنفریم!پس از اینجا گمشو بیرون.
دخترا:گمشووووووو!!!
جادوگر:هه! به نفعتون نیست که با من اینجوری صحبت کنین........خودتون خواستین.......و بعد عصای دستش رو به طرف دخترا گرفت و ......
-----------------------------------
تمین:پس یعنی شما قبلا انسان بودین؟
مهسا:این همه داشتم روضه(روضه با چه زیی هست؟) میخوندم واسه کی؟ نه په!
-چه شکلی بودین؟
دخترا:!!!!!!!!!!!!!!!
دونگهه:تمین ساکت شو!این حرفا چیه که میزنی؟
-خب میخوام بدونم!
-اااااااا!
-اه!خیلی خب بابا!
دخترا:ما رو نجات بدین.........
پسرا:چـــــــــــــــــــــــی؟
اونیو:چه جوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مهشاد:ما نمیخوایم تا آخر عمرمون اینجا بمونیم.....
-خب چه جوری نجاتتون بدیم؟
-باید اون جادوگر رو از بین ببرین تا این طلسم شکسته بشه!
پسرا:چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟ یعنی قتللللللللللللللللللللللللللللل؟
نسیم:چرا انقدر داد میزنید؟؟؟ قتل چیه؟ اون که انسان نیست!
پسرا از سره زمین بلند شدن و گفتن:نه!
دخترا با ناراحتی گفتن:ولی چرااا...؟
کیم بام:ما باید بریم.کار دارررریم.
پسرا سریع وسایلشونو جمع کردن و میخواستن برن که مهسا گفت:خیلی نامردین!
ماری:ما تمومه امیدمون به شماس اون وقت شما میخواید برید؟
اونیو:حالا کارمون به جایی رسیده که داریم با قورباغه ها حرف میزنیم! پاک زده به کلموووون!!!بچه ها بریم.
پسرا:بریم...
و از اونجا رفتن.....
-------------------------------
ای بی معرفتااااااا!
خب اولین پارت چه طور بود؟ اگه خوب نبود به بزرگیه خودتون ببخشید...
فعلا تا پارت بعدی باییییییییییییییییییی...

نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد 1391 ساعت 09:52 ب.ظ توسط MaHi SHINee نظرات داستان




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز